عشق و زندگی موفق
درمان و التیام عشق 
قالب وبلاگ
بسم الله الرحمن الرحیم.

 

شهریار در سالهای آخر دوران تحصیل در رشته پزشکی به دام عشق نافرجامی گرفتار آمد و این ناکامی موهبتی بود الهی که آتش درون و سوز التهاب شاعر را شعله ور ساخت، تحولات درونی او را به فضای معنوی ویژه ای کشانید تا جایی که از بند علائق رست و در سلک صاحبدلان درآمد و سروده هایش رنگ و بوی دیگری یافت.

گفته می‌شود، شهریار سال آخر رشته پزشکی بود که عاشق دختری شد. پس از مدتی خواستگاری نیز از سوی دربار برای دختر پیدا می‌شود. گویا خانواده دختر با توجه به وضع مالی محمدحسین تصمیم می‌گیرند که دختر خود را به خواستگار مرفه‌تر بدهند. این شکست عشقی بر شهریار بسیار گران آمد و با این که فقط یک سال به پایان دوره ۷ ساله رشته پزشکی مانده بود ترک تحصیل کرد. غم عشق حتی باعث مریضی و بستری شدن وی در بیمارستان می‌شود. ماجرای بیماری شهریار به گوش دختر می‌رسد و همراه شوهرش به عیادت محمد در بیمارستان می‌رود. شهریار پس از این دیدار در بیمارستان شعری را که بخشی از آن در ادامه آمده است، در بستر می‌سراید. این شعر بعد‌ها با صدای غلامحسین بنان به صورت آواز خوانده شد.

آمدی، جانم به قربانت، ولی، حالا چرا؟

بی‌وفا، حالا که من افتاده‌ام از پا چرا؟

نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل، این زودتر می‌خواستی، حالا چرا؟

نازنینا، ما به ناز تو جوانی داده‌ایم

دیگر اکنون، با جوانان ناز کن، با ما چرا؟

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می‌کند

در شگفتم من، نمی‌پاشد ز هم دنیا چرا؟

در خزان هجر گل، ای بلبل طبع حزین

خامشی شرط وفاداری بود، غوغا چرا؟

شهریارا، بی‌جیب خود نمی‌کردی سفر

این سفر، راه قیامت میروی، تنها چرا؟

شهریار بعد از این شکست عشقی که منجر به ترک تحصیل وی می‌شود.به صورت جدی به شعر روی می‌آورد و منظومه‌های زیادی را می‌سراید.

 

 

 

 

شهـریار روشن بـین است و از اول زندگی به وسیله رویأ هـدایت می شده است. دو خواب او که در بچـگی و اوایل جـوانی دیده، معـروف است و دیگـران هـم نوشته اند.اولی

خوابی است که در سیزده سالگی موقعـی که با قـافله از تـبریز به سوی تهـران حرکت کرده بود، در اولین منزل بـین راه - قـریه باسمنج - دیده است؛ و شرح آن این است

که شهـریار در خواب می بـیـند که بر روی قـلل کوهـها طبل بزرگی را می کوبـند و صدای آن طبل در اطراف و جـوانب می پـیچـد و به قدری صدای آن رعـد آساست که خودش

نـیز وحشت می کـند. این خواب شهـریار را می توان به شهـرتی که پـیدا کرده و بعـدها هـم بـیشتر خواهـد شد تعـبـیر کرد. خواب دوم را شهـریار در 19 سالگـی می بـیـند،

و آن زمانی است که عـشق اولی شهـریار دوران آخری خود را طی می کـند و شرح خواب مجملا آن است که شهـریار مـشاهـده می کـند در استـخر بهـجت آباد ( قـریه یی واقع

در شمال تهـران که سابقاً آباد و با صفا و محـل گـردش اهـالی تهـران بود و در حال حاضر جزو شهـر شده است) با معـشوقعهً خود مشغـول شـنا است و غـفلتاً معـشوقه

را می بـیـند که به زیر آب می رود، و شهـریار هـم بدنبال او به زیر آب رفـته، هـر چـه جسـتجو می کـند، اثـری از معـشوقه نمی یابد؛ و در قعـر استخر سنگی به دست

شهـریار می افـتد که چـون روی آب می آید ملاحضه می کـند که آن سنگ، گوهـر درخشانی است که دنـیا را چـون آفتاب روشن می کند و می شنود که از اطراف می گویند گوهـر

شب چـراغ را یافته است. این خواب شهـریار هـم بـدین گـونه تعـبـیر شد که معـشوقـه در مـدت نـزدیکی از کف شهـریار رفت و در منظومهً ( زفاف شاعر ) شرح آن به زبان

شهـریار به شعـر گـفـته شده است و در هـمان بهـجت آباد تحـول عـارفانه ای برای شهـریار دست می دهـد که گـوهـر عـشق و عـرفان معـنوی را در نـتـیجه آن تحـول می یابد.


استاد شهریار همانند یک مسلمان واقعی، اسلام را نه تنها دین اخلاق و وجدان که دین سیاست می دانست و منتظر بود اسلام حاکمیت را به دست بیاورد. نخستین الفبایی که شهریار یاد گرفت، الفبایی اسلامی و نخستین کتابی که خواند قرآن بود. وی همه ویژگی های یک مسلمان را حمل می کرد.

یکی از بزرگترین نمایندگان غزل در ادبیات معاصر ایران است که به نظر بعضی، بزرگترین آنان و ملقب به «حافظ ثانی» می باشد.

وی در هیچ دوره از زندگی پرفراز و نشیبش از حافظ و روحانیت وی جدا نشد. تعلق خاطر شهریار نسبت به حافظ نه تنها در اشعارش بلکه در شخصیت، جهان بینی، طرز زندگی، علم و عرفانش قابل مشاهده است. او خود را به صورت شاگرد «مکتب عشق» استاد خود می دید و همواره در راه عرفان وی قدم برمی داشت. سراسر دیوان شهریار از علاقه و عشق به حافظ آکنده است.

لطف سخن شهریار در بیان ادراک های غریزی که لازمه جوانی است به حد اعلا می رسد. شهریار با گنجینه پایان ناپذیری که از لغات و مصطلحات و امثله ای که پیش از هر عبارتی برای القای احساس، همنوای دل عارف و عامی است، کلام خود را به نهایت تأثیر و نفوذ می رساند. در بیان این عواطف شاعر درد خویش را بهانه می جوید و تلخی پند را به شیرینی کلمات و شور بیان می زداید. کمتر شاعری است که اصطلاحات رایج به کارگیرد و ایهامی بدیع بیافریند. دلیری طبع و غنای اندیشه و دستیابی شهریار

 

 

اصولاً شرح حال و خاطرات زندگی شهـریار در خلال اشعـارش خوانده می شود و هـر نوع تـفسیر و تعـبـیـری کـه در آن اشعـار بـشود به افسانه زندگی او نزدیک است و

حقـیـقـتاً حیف است که آن خاطرات از پـرده رؤیا و افسانه خارج شود. گو اینکه اگـر شأن نزول و عـلت پـیـدایش هـر یک از اشعـار شهـریار نوشـته شود در نظر خیلی

از مردم ارزش هـر قـطعـه شاید ده برابر بالا برود، ولی با وجود این دلالت شعـر را نـباید محـدود کرد.

 

 

 

شهـریار یک عشق اولی آتـشین دارد که خود آن را عشق مجاز نامیده. در این کوره است که شهـریار گـداخـته و تصـویه می شود. غالـب غـزلهـای سوزناک او، که به ذائـقـه

عـمـوم خوش آیـنـد است، یادگـار این دوره است. این عـشـق مـجاز اسـت کـه در قـصـیـده ( زفاف شاعر ) کـه شب عـروسی معـشوقه هـم هـست، با یک قوس صعـودی اوج گـرفـتـه،

به عـشق عـرفانی و الهـی تـبدیل می شود. ولی به قـول خودش مـدتی این عـشق مجاز به حال سکـرات بوده و حسن طبـیـعـت هـم مـدتهـا به هـمان صورت اولی برای او تجـلی

کرده و شهـریار هـم با زبان اولی با او صحـبت کرده است. بعـد از عـشق اولی، شهـریار با هـمان دل سوخـته و دم آتـشین به تمام مظاهـر طبـیعـت عـشق می ورزیده و

می توان گـفت که در این مراحل مثـل مولانا، که شمس تـبریزی و صلاح الدین و حسام الدین را مظهـر حسن ازل قـرار داده، با دوستـان با ذوق و هـنرمـنـد خود نـرد

عـشق می بازد. بـیـشتر هـمین دوستان هـستـند که مخاطب شعـر و انگـیزه احساسات او واقع می شوند. از دوستان شهـریار می تـوان مرحوم شهـیار، مرحوم استاد صبا،

استاد نـیما، فـیروزکوهـی، تـفـضـلی، سایه و نگـارنده و چـند نـفر دیگـر را اسم بـرد.

 

شرح عـشق طولانی و آتـشین شهـریار در غـزلهـای ماه سفر کرده، توشهً سفـر، پـروانه در آتـش، غـوغای غـروب و بوی پـیراهـن مشـروح است و زمان سخـتی آن عـشق در

قـصیده پـرتـو پـایـنده بـیان شده است و غـزلهـای یار قـدیم، خـمار شـباب، ناله ناکامی، شاهـد پـنداری، شکـرین پـسته خاموش، تـوبـمان و دگـران و نالـه نومیـدی

و غـروب نـیـشابور حالات شاعـر را در جـریان مخـتـلف آن عـشق حکـایت می کـند و غـزلهـا یا اشعـار دیگـری شهـریار در دیوان خود از خاطرات آن عـشق دارد از قـبـیل

حالا چـرا، دستم به دامانـت و غـیره که مطالعـهً آنهـا به خوانندگـان عـزیز نـشاط می دهـد.عـشقهـای عارفانه شهـریار را می توان در خلال غـزلهـای انتـظار، جمع

و تـفریق، وحشی شکـار، یوسف گـمگـشته، مسافرهـمدان، حراج عـشق، ساز صبا، و نای شـبان و اشگ مریم، دو مرغ بـهـشتی و غـزلهـای ملال محـبت، نسخه جادو، شاعـر افسانه

و خیلی آثـار دیگـر مشاهـده کرد. برای آن که سینمای عـشقی شهـریار را تـماشا کـنید، کافی است که فـیلمهای عـشقی او را که از دل پاک او تـراوش کرده در صفحات

دیوان بـیابـید و جلوی نور دقـیق چـشم و روشـنی دل بگـذاریـد هـرچـه ملاحـضه کردید هـمان است که شهـریار می خواسته است. زبان شعـر شهـریار خـیلی ساده است. محـرومیت

و ناکامی های شهـریار در غـزلهـای گوهـر فروش، ناکامی ها، جرس کاروان، ناله روح، مثـنوی شعـر، حکـمت، زفاف شاعـر و سرنوشت عـشق به زبان شهـریار بـیان شده است

و محـتاج به بـیان من نـیست. خیلی از خاطرات تـلخ و شیروین شهـریار از کودکی تا امروز در هـذیان دل، حیدر بابا، مومیایی و افسانهً شب به نـظر می رسد و با مطالعـه

آنهـاخاطرات مزبور مشاهـده می شود.

 

منبع: باشگاه اندیشه


موضوعات مرتبط: عشق و عرفان
برچسب‌ها: شناخت عشق, عشق یکطرفه, شکست عشقی, درمان عشق
[ جمعه چهاردهم شهریور ۱۳۹۳ ] [ ۴:۴۰ ب.ظ ] [ بهروزی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد              عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
با سلام خدمت همه دوستان عزیز
هدف این وبلاگ یاری رسانی به شما در پیچ و خم های مسیر زندگی به سوی کمال و سعادت (عشق حقیقی و مجازی) است.
عشق این یگانه گوهر هستی که امروزه در پی تغییرات عمیق فرهنگی، اجتماعی ناشی از رشد سریع علم و تکنولوژی، دچار آسیب جدی شده، بحرانی که اندیشمندان غربی نیز پیشتر به آن اذعان داشته و آن را تهدیدی به ارزشهای انسانی می دانند
ديدگاه اصالت وجودي معتقد است كه انسان در تلاش خود براي بدست آوردن آسايش مادي كه تكنولوژي پيش رفته به او عرضه داشته، پيوندهاي خود را با كليسا ، مذهب  و خانواده از دست داده است.
در نتيجه، امروزه انسانها خود واقعي خود را انكار ميكنند. اين شرايط كه از خود بيگانگي خوانده مي شود، نوعي از مرگ معنوي است كه فرد در زندگي احساس پوچی و بي معنايي ميكند.
روانشناسان انسانگرا معتقدند كه ريشه بسياري از اختلالهاي رواني همين احساس پوچي و بي هدفي است.
نیز با گسترش مکاتب مختلف و ترویج تفکرات فردگرایانه روابط انسانی به سردی گراییده و در ساختار پیچیده زندگی شهری تنها شده اند.
آسیب ها: احساس نا امیدی، بی هدفی، سردرگمی و پریشانی، عشقهای یکطرفه و شکست عشقی، مشکلات خانوادگی و بین فردی، انواع انحرافات جنسی، افزایش آمار طلاق و ...
ارادتمند شما بهروزی کارشناس ارشد روانشناس بالینی
امکانات وب